عماد الدين حسن بن علي الطبري

83

كامل بهائى ( فارسي )

باشد ، و كتب هفتاد و سه مذهب بدين ناطق است . و وجه استدلال آنكه سنت رسول صلّى اللّه عليه و آله را بقا واجب بود و تغيرى در وى نباشد خاصه سنتى كه بنص الهى باشد كه تا بقيامت خواهد بود كه « و لا تجد لسنتنا تحويلا » پس عزل ابو بكر تا به قيامت باقى باشد و تولى و توليت امير المؤمنين تا به قيامت باقى باشد . عجب از قومى كه او را خليفه دانند و خداى تعالى لايق نداست كه نه ( 9 ) آيت به خلق رساند تا به واسطهء جبرئيل رسول را فرمود كه او را عزل كن و بدين عمل بزرگ على را نصب كن . دليل چهاردهم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله چون از مكه هجرت خواست كردن على را در فراش خويش بخوابانيد ، و او آن چنان بود كه قبائل قريش جمله اتفاق كرده بودند به قتل رسول صلّى اللّه عليه و آله جبرئيل نازل شد و رسول را از آن حال خبر كرد و گفت يا محمد اين طائفه مىخواهند كه ترا بكشند و استيصال شريعت كنند على عليه السّلام را خليفهء خود كن و در فراش خويش بخوابان . رسول على عليه السّلام را حاضر كرد و اين حال با وى بازگفت . امير المؤمنين گفت يا رسول اللّه اگر من به مقام تو بخسبم ترا امان باشد و نفس تو ايمن باشد و به سلامت باشد يا نه . رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت آرى من به سلامت باشم اگر تو بفراش من خواب كنى . امير المؤمنين على عليه السّلام شب به مقام وى بخفت و رسول صلّى اللّه عليه و آله پنهان از مكه بيرون آمد « 1 » ، و آن روز منادى كرده بود در ميان ياران كه امشب بايد كه هيچ‌كس از اصحاب من از منزل خود بيرون نيايد . چون رسول عليه السّلام از خانه بيرون آمد ابو بكر را در راه ديد در ميان كوچه ايستاده گفت : يا ابا بكر نه منادى كرده بودم كه امشب هيچ كس از اصحاب من از خانه بيرون نيايد . گفت بلى شنيدم اما قريش را مختلف الاهواء يافتم بر ايشان حاضر بودم رسول صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر را با خود ببرد كه صلاح در آن بود ، و گفت يمكن كه قريش وى را در چوب و شكنجه كشند و او دلالت به من كند . روز سوم نزد على فرستاد كه زنان و دختران مرا با خود بيار كه مرا بر هيچ كس اعتماد نيست بر دختران و اهل حرم خود در همه عالم الّا بر تو كه طهارت و امانت و نفس پاك دارى . على عليه السّلام از ميان آن جمله دشمنان به عقل و راى و كفايت خلقى عظيم از ميان دشمنان بيرون برد چنان كه هيچ ضرر به كسى نرسد و هيچ كافرى بر ايشان ظفر نيافت و از

--> ( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 2 / 69 و شواهد التنزيل حسكانى 1 / 123 و مستدرك الصحيحين حاكم نيشابورى باب 1661 ح 4322 ص 848